
علایم اختلال شخصیت اسکیزوئید
نی نی تایم: واژه شخصیت توصیف کنندهی الگوهای رفتاری ریشهدار و روشی است که افراد با خود و جهان ارتباط برقرار کرده و در مورد آن فکر میکنند یک اختلال شخصیتی دارای خصوصیات یک الگوی پایدار تجربهی درونی و رفتاری است که بطور چشمگیری متفاوت از انتظارات فرهنگ، سختی و فراگیر بودن فرد میباشند که شروع آن در نوجوانی و اوایل کودکی بوده و در طول زمان ثابت است و باعث اختلالات قابل توجه در عملکرد یا پریشانی درونی میشود. با این مطلب همراه باشید تا با این بیماری بیشتر آشنا شوید.
اختلال شخصیت اسکیزوئید، الگوی بیتفاوتی نسبت به روابط اجتماعی، با دامنه محدود بیان و تجربه احساسی است. افراد مبتلا به این اختلال قادر به عملکرد در زندگی روزمره و عادی هستند اما روابط معنی داری با دیگران برقرار نمیکنند. آنها به طور معمول افراد گوشهگیری هستند و ممکن است مستعد ابتلا به خیال پردازی بیش از حد و همچنین ایجاد وابستگی به حیوانات باشند. آنها ممکن است در کارهای انفرادی که برای دیگران غیر قابل تحمل است، به خوبی فعالیت کنند. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این اختلال ممکن است شروع اسکیزوفرنی، یا تنها یک شکل خفیف از آن باشد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید با واقعیت ارتباط دارند، مگر اینکه اسکیزوفرنی در آنها رشد کند
اختلال شخصیت به چه معناست؟
افراد مبتلا به اختلالهای شخصیتی دارای الگوهای فکری و رفتاری کهنه و ریشهداری هستند که این الگوها متفاوت با آن رفتاری است که جامعه آن را معمولی یا نرمال میداند. انعطافناپذیری شخصیت این افراد میتواند باعث ناراحتیها و پریشانیهای بسیار زیادی شود و در بسیاری از جنبههای زندگی از جمله عملکرد اجتماعی و کاری مشکلات بسیاری به دنبال خواهد داشت. آنها اغلب از این مساله آگاه نیستند و باور نمیکنند که چیزی وجود دارد که باید بر آن کنترل داشته باشند. این افراد به وجود اختلال در خود معتقد نیستند و در جستجوی درمان نخواهند بود.
اختلال شخصیت اسکیزوئید چیست؟
تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در بیمارانی مطرح میشود که الگوی همیشگی زندگیشان انزوای اجتماعی بوده است. آنچه در آنها بسیار مشهود است، این است که از تعاملهای انسانی حتی گاهی با اعضای نزدیک و خانوادهشان هم ناراحت میشوند. درونگرا هستند و حالت عاطفیشان کند و محدود است، بهطوری که ممکن است افراد غیرمتخصص و عادی آنها را خشک و بیاحساس تلقی کنند. دیگران معمولا افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید را نامتعارف، عجیب و غریب، منزوی و تکرو میدانند.
معمولا بارزترین مشخصههای آنها چیست؟
آنها معمولا تمایلی به برقراری رابطه نزدیک با دیگران (حتی فامیل) ندارند و از آن لذت نیز نمیبرند. این افراد در صورت امکان اتاقی مجزا به خود اختصاص میدهند و به جز تماسهای معمولی و ضروری، ارتباطی با دیگران برقرار نمیکنند. آنها حتیالامکان در هیچ مراسم و جمعی شرکت نمیکنند و به همین علت است که دیگران به اشتباه برچسب خجالتی بودن به آنها میزنند.
چنین افرادی تقریبا همیشه دنبال فعالیتهای انفرادی هستند (کار با رایانه، کشیک یا نگهبانی شبانه و…). البته این بدین معنی نیست که به چنین فعالیتهایی علاقه دارند، بلکه بهواسطه آنها میتوانند از دیگران دوری گزینند و خود را مشغول کنند. در کل کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بیجان برایشان لذتبخشتر است. (ریاضیات، ستارهشناسی، مشاغل مرتبط با فلز، چوب و…) نکته مثبت در این اشخاص این است که آنها توانایی تحمل درجه بالایی از تنهایی و استرس را دارند، بنابراین برای شغلهای سختی مانند کار در یک ایستگاه تحقیقاتی دورافتاده افراد بسیار مناسبی هستند.
این افراد اصلا دوست صمیمی و نزدیک ندارند و دوست معمولی هم بسیار کم دارند که آن هم بهواسطه اجبار است و با اعضای خانواده نیز ارتباط سطحی برقرار میکنند. میل جنسی ندارند و حتی اگر ازدواج کنند در حد تکلیف و یک نوع فعالیت به آن مینگرند، نه اینکه به معنی واقعی از آن لذت ببرند. آنها نسبت به انتقاد یا تعریف تقریبا بیتفاوت هستند و واکنشی نشان نمیدهند.
از نظر احساسی به معنی واقعی بیروح و بیاحساس هستند. گفتار و حرکاتی یکنواخت و آرام دارند و تقریبا نمیتوان دریافت در هر لحظه چه احساسی دارند. یخ و بیروح هستند و هیجان و احساساتی از خود بروز نمیدهند. در بسیاری از زمانها در رویا و خیال به سر میبرند و به همین دلیل حتی در روابط ساده نیز ناشیانه عمل میکنند.
این افراد از بعد بیثباتی احساسی و عدم پذیرندگی در سطح بالا و از نظر برونگرایی، سازگاری و تعهدپذیری در سطح پایینی قرار دارند. رفتار و گفتار این افراد مانند آدم آهنی است و مولفههای هیجانی و احساسی ندارند و از آنجا که نسبت به محرکهای اجتماعی بیتفاوت و کرخت هستند، حتی با از دست دادن فرد مورد علاقهشان، خیلی دلمرده و افسرده نمیشوند.

این اختلال در مردان بیشتر است یا زنان؟
شیوع شخصیت اسکیزوئید کمتر از ۱درصد افراد جامعه و در مردان شایعتر از زنان است. مانند سایر اختلالات شخصیتی علت خاصی برای آن شناخته نشده، ولی هر دو عامل ژنتیکی (سابقه خانوادگی) و محیطی (خانواده ناامن و بدون گرمی و صمیمیت و محبت) در آن نقش ایفا میکنند. این افراد از زندگی خود راضی هستند و کمتر به مشاور مراجعه میکنند بنابراین این کار باید از طرف خانواده فرد انجام گیرد. اختلال معمولا اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز میشود.
تفاوت شخصیت اسکیزوئید با شخصیت اجتنابی چیست؟
شخصیت اجتنابی خواهان برقراری روابط با دیگران است، اما بهدلیل ترس از طرد شدن و عدم پذیرش از طرف دیگران از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب میکند، اما شخصیت اسکیزوئید اصولا به برقراری روابط علاقهای ندارد و به تنهایی تمایل دارد.
وجه تمایز اختلال شخصیت اسکیزوئید و اسکیزوفرنی چیست؟
اختلال شخصیت اسکیزوئید بهراحتی با تشخیص اسکیزوفرنی اشتباه گرفته میشود. اسکیزوفرنی بیماری روانی شدیدی است که در آن فرد مبتلا ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهد و نوعی جنون محسوب میشود، در حالی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت نوع اسکیزوئید نیز ممکن است دچار دورههای کوتاهی از جنون همراه با توهمات و پندار غلط شوند که طول مدت زیاد یا شدت زیاد مانند آنچه در اسکیزوفرنی دیده میشود را ندارند.
دیگر کلید تشخیصی این اختلال و تفاوت آن با اسکیزوفرنی این است که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید به تفاوت میان واقعیت و افکار تحریفشده آگاه هستند، ولی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی اغلب تحتتاثیر توهمات خود قرار میگیرند. با وجود این تفاوتها، افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید میتوانند با درمانهایی که برای افراد مبتلا به اسکیزوفرنی گذاشته میشود، بهبود یابند و از آنها استفاده کنند.
چه مواردی برای افراد اسکیزوئید خطر محسوب میشود؟
افراد مبتلا به اختلال شخصیت نوع اسکیزوئید در معرض افزایش خطر بروز مواردی مانند افسردگی، اضطراب، مشکلات کاری، مدرسه و ارتباطهای اجتماعی، دیگر اختلالات شخصیتی، اعتیاد به الکل یا مواد مخدر، اقدام به خودکشی و… هستند.
اختلال شخصیت اسکیزوئید و اختلال شخصیت پارانوئید چه تفاوتی با هم دارند؟
اختلال شخصیت پارانوئید معمولا با یک بیاعتمادی فراگیر مشخص میشود. افراد مبتلا به این اختلال شخصیت فرض میکنند که دیگران به آنها آسیب میرسانند، از آنها سوءاستفاده میکنند یا به شکلهای مختلف آنها را تحقیر میکنند، در حالی که چنین نیست. آنها به تلاش زیادی برای دفاع از خود و حفظ فاصله خود از دیگران میپردازند. حتی برای پیشگیری از این موارد ممکن است به دیگران حمله کنند. به نظر میرسد آنها کینهای، اهل دعوا و خیلی حسود هستند.
تفکر در آنها به طور آشکار تحریف شده است. درک این افراد از محیط اطراف شامل کشف نیات بدخواهانه و رفتارهای تحقیرآمیز دیگران است. به این دلایل، آنها به دیگران اعتماد ندارند و از روابط نزدیک با دیگران دوری میکنند. زندگی عاطفی آنها تحتسلطه تمایل به بیاعتمادی و خصومت است.
اختلال شخصیتی اسکیزوئید را چگونه از افسردگی تشخیص دهیم؟
برخی افراد که تصمیم میگیرند برای درمان به روانپزشک مراجعه کنند، میگویند که افسرده هستند، اما درواقع آنها اسکیزوئید هستند. شخصیت اسکیزوئید معمولا سرد، جدا و بیمیل به جهان است. احساسات این افراد بین نیاز شدید به فرد مقابلشان و اجتناب از آن فرد همواره در نوسان است. در واقع شخصیت اسکیزوئید از جمله اختلالات روانی شایعی است که افراد ممکن است کم و بیش دچار آن باشند اما گاها آن را با افسردگی اشتباه میگیرندو
شخصیت افسرده ممکن است از وابستگی شدید واهمه داشته باشد، اما هنگامی که وابسته شد احساس خشم و ترد شدگی توسط طرف مقابلش دارد. فرد افسرده به طور کامل عقب نشینی نمیکند. او همچنان بر سر موضوعی که ناراحتش کرده باقی میماند و عصبانی است. شخصیت افسرده خشمگین میشود و پرخاشگری میکند، اما پس از این که مشاجره تمام شد احساس گناه و افسردگی میکند. اما زمانی که شخصیت اسکیزوئید خشمگین شود، نفرتش سرد و بیروح، مخرب و پارانوئید است.
اینگونه افراد معمولا سعی میکنند هنگام صحبت با شما از تماس چشمی بپرهیزند و معمولا جوابهای کوتاهی به سوالات شما میدهند و به ندرت شروع کنندهی یک بحث هستند. آنها معمولا علاقمند به مفاهیم انتزاعی و ماورالطبیعه هستند. از نمونههای مشهور افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید بودند میتوان به وینسنت ونگوگ نقاش مشهور، آلبرت انیشتین و نیوتون اشاره کرد.
از آثار معروف ونگونگ، ونگوگ نقاش مشهوری است که مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید بود.
شخصی که به شدت مبتلا به اسکیزوئید است از احساسات محروم بودن، انزوا و احساس واقعی نبودن اشیاء مینالند. ممکن است شخصیت اسکیزوئید خود را همچون یک ربات توصیف کند. او احساس ناامیدی میکند و همواره میگوید که من افسرده هستم.
روبرتا ساتو روان درمان میگوید که من هم در ابتدا قادر نبودم شخصیت اسکیزوئید را از شخصیت افسرده تشخیص دهیم تا اینکه این کتاب درخشان مقالات هری گاندریپ را خواندم: “پدیدهی اسکیزوئید، روابط موضوعی و خود”
در زیر یادداشتهای فرایند بیماری را میبینید که در ابتدا به نظر میرسید جدا و بیعلاقه به دنیا است. او به معنای واقعی کلمه از جهان دست کشیده و یک راهبه شده بود.
بیمار: تو میخواهی من را ترک کنی.
طرف مقابل: چه چیزی باعث شده که تو را ترک کنم؟
بیمار: ببخشید ولی من احساسات زیادی نسبت به تو دارم.
طرف مقابل: منظورت این است که من نمیتوانم پای احساسات تو نسبت به خودم بایستم؟
بیمار: من را ببخش. من از تو زیاده از حد انتظار دارم و تو آنچه میخواهم را به من نخواهی بخشید و مرا ترک خواهی کرد.
طرف مقابل: چه چیزی احساساتت را برای من غیرقابل تحمل میکند؟
بیمار: من دوست دارم همیشه با تو صحبت کنم. من را ببخش.
طرف مقابل: اگر تو از من میخواهی که همیشه با من صحبت کنی، من مجبورم که همیشه به تو گوش دهم؟
بیمار: از تو میخواهم که به حرفهایم گوش دهی. (با گریه و کمی عصبانیت در صدا)
طرف مقابل: من اگر حس کنم که مجبورم به آنچه میخواهی گوش دهم، نخواهم توانست که پای احساساتت بایستم. اما حس نمیکنم که مجبور باشم به هر آنچه تو میخواهی گوش دهم.
بیمار: فکر کنم مادر من هم نمیتوانست احساسات من را تحمل کند. او هم میخواست من را ترک کند.
این بیمار شخصیت اسکیزوئید نبود. او افسرده بود. بسیاری از مردم میترسند که وابستگی بیش از حدشان به دیگران ممکن است دیگران را آزار دهد، اما زمانی که این ترس باعث شود فرد به دنیای درونی خود روی بیاورد، نتیجهی آن اسکیزوئید خواهد بود.
این بیمار میل شدیدی به عشق و ارتباط دارد، و به دلیل نیاز خود از فکر این که توسط طرف مقابلش ترد شود خشمگین میشود.
شخصیت اسکیزوئید که دچار اسکیزوئید شدید است از روابط خوب و عاشقانه میترسد. به محض اینکه به شخصی نزدیک شد، به طرز عجیبی علاقهاش به فرد مقابل از بین میرود. هری گاندریف میگوید که شخصیت اسکیزوئید به این دلیل از روابط گریزان است که میترسد روابطش او را محدود کنند. احساس تعلق ممکن است باعث حس خفگی در او شود. او به خاطر حفاظت از استقلال خود است که از تعلق و تعهد فراری است.
برای مثال یکی از بیماران اسکیزوئید دربارهی احساسات خود اینگونه میگفت که او نمیتوانست متعهد به مکانی برای کار یا زندگی باشد، قادر نبود یک کتاب را به اتمام برساند، زیرا به محض اینکه شروع به خواندن کتاب میکرد، به این فکر میکرد که ترجیح میدهد کتاب دیگری بخواند. در واقع او نمیتوانست به خواندن یک کتاب متعهد شود. به طور مشابه، به محض اینکه با یک زن وارد رابطه میشد، به این فکر میکرد که زنان دیگر ممکن است بهتر باشند. زندگی برای او هیچوقت راضی کننده نیست، یک پای او روی زمین و یک پای او در هواست، تا کاملا نسبت به چیزی احساس تعهد نکند.
بیمار دیگر یک قمارباز اجباری بود که به محض اینکه ۱۰۰۰ دلار برنده شد، از کارش دست کشید. زمانی که داشت پولش را جمعآوری میکرد به این فکر میکرد که هرگز دیگر قمار نخواهد کرد. برنده شدن پولها موجب شد که او به این فکر کند که باید خودش را آزاد کند و یا نجات دهد.
شخصیت اسکیزوئید از نوسانات احساساتش بین گرسنگی و امتناع از خوردن رنج میبرد. او این حس را دارد که بعد از خوردن غذا بخواهد آن را بالا بیاورد. مثل این است که شما بخواهید کیکی را بخورید و همزمان آن را داشته باشید، بنابراین تنها با بالاآوردن میتوانید حس دوباره داشتن آن را برطرف کنید.
علت اساسی به وجود آمدن اختلال شخصیت اسکیزوئید، ممکن است تجربهی انزوای ناشی از از دست دادن روابط روانی با مادر باشد. از دست دادن رابطه با مادر ممکن است منجر به ایجاد شخصیت اسکیزوئید در فرد شود. این شخصیت ممکن مشکلات زیادی در زندگی زناشوئی و دیگر ارتباطاتش داشته باشد، اما تلاشی برای بهبود وضعیت و ارتباطاتش نکند. در واقع این تلاشی است برای از بین بردن روابط خارجی و داشتن زندگی جداگانه.
به طور خلاصه، پدیدهی اسکیزوئید، پدیدهی پیوستهای است، اما زمانی که موقعیت اسکیزوئید در وجود بیمار غالب است، درمانگر میبایست عدم تمایل بیمار برای تعهد به درمان و امتناع از ادامهی درمان را را مدیریت کند. سعی کنید مرزهایی که بیمار نمیخواهد وارد آنها شوید حفظ کنید و با نصیحت نکردن او، به او این اطمینان را بدهید که نمیخواهید او را تحت کنترل در بیاورید. ممکن است بیمار اسکیزوئید خواست که همزمان تحت درمان دیگری قرار گیرد، سعی نکنید او را محدود کنید، آرامش خود را حفظ کنید و اجازه دهید با آزادی عمل کامل تصمیم بگیرد














