
شناسایی منشا فیزیکی اضطراب در مغز انسان
استرس و اضطراب در لغت جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشانحال شدن، یکدیگر را با چیزی زدن، بهم واکوفتن، آشفتگی، بیتابی، بی آرامی میباشد اینها کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده میشوند: به طور مثال، بههنگام سخنرانی در برابر جمع، بههنگام امتحان، بههنگام مشکلات مادی، تاُخیر سر یک قرار و … هنگامی که در شرایطی چون شرایط فوق، در سخنان خود از این دو کلمه استفاده میکنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم؛ ولی به طور مثال هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق تر بود و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد. درروانشناسی، اضطراب مرحلهٔ پیشرفتهٔ استرس مزمن است، که هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در میآید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی بهوجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند.
اضطراب هنگامی در فرد بروز میکند که شرایط استرسزا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا بهطور مکرر رخ دهد، یا اینکه دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماریهای جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیبپذیر میشود.
مطالعه جدیدی که در مورد اساس اضطراب در مغز انجام شده است، سلولهای مرتبط بل اضطراب واقع در هیپوکامپ را شناسایی کرده است.
نتایج پژوهشهای جدید روی موش آزمایشگاهی نویدبخش طراحی روشهای درمان جدید در جهت متوقف کردن فعالیت سلولهای ایجادکنندهی اضطراب برای میلیونها انسان در سراسر جهان که از اختلالات اضطراب رنج میبرند، است. یکی از محققان متخصص مغز و اعصاب دانشگاه کالیفرنیا میگوید:
ما میخواستیم بدانیم اطلاعات عاطفی که آغازگر احساس اضطراب در فرد است، کجای مغز کدگذاری میشود.
برای مطالعهی این موضوع، تیم پژوهشی با استفاده از تکنیکی بهنام تصویربرداری کلسیمی، میکروسکوپهای مینیاتوری را وارد مغز موش آزمایشگاهی کردند تا فعالیت سلولها در هیپوکمپ را زمانی که حیوانات در حال یافتن راه در محوطهی خود بودند، ثبت کند.

البته قفسهای مورد استفاده، معمولی نبودند. تیم مطالعه، قفسهای خاصی را طراحی کرده بودند که برخی از مسیرهای آن به فضاهای باز منتهی میشدند. این فضاها به علت در معرض قرار دادن حیوان در برابر شکارچیان، موجب اضطراب او میشوند.
زمانی که موش در محیط استرسزایی قرار میگرفت، فعالیت نورونها در بخشهایی از هیپوکامپ که vCA1 نامیده میشود، بیشتر میشد. این سلولها، سلولهای اضطراب نامیده میشوند زیرا زمانی که حیوان در شرایط استرسزا قرار میگیرد، این سلولها فعال میشوند. پیام حاصل از فعالیت این سلولها به منطقهای در مغز که کنترل کنندهی هورمونهای مرتبط با کنترل عواطف است، میرسد. بهعلت اینکه همین فرایند نهتنها در مورد موشهای آزمایشگاهی بلکه در مورد انسان هم صدق میکند، پژوهشگران بر این باورند که نورونهای اضطراب، بخشی از مغز هم انسان هم هستند.
یکی از اعضای تیم مطالعه، جسیکا جیمنز از دانشگاه کلمبیا میگوید:
اکنون ما این سلولها را در هیپوکامپ پیدا کردهایم و زمینههای جدیدی برای کشف ایدههای درمان باز شده که قبلا وجود نداشته است.
در این مطالعه، پژوهشگران حتی توانستند سلولهای اضطراب را به اندازهای کنترل کنند که موجب تغییر رفتار حیوان هم بشود. محققان با تکنیکی به نام اپتوژنتیک، پرتو نوری به منطقه vCA1 مغز تاباندند و از این راه توانستند سلولهای اضطراب را خاموش کنند و موجب بروز فعالیت دور از استرس در موش، شوند. در چنین حالتی حیوانات حتی بدون استرس نیز از مسیرهای در معرض محیط عبور میکردند.
محققان با تنظیم نور تاباندهشده، همچنین قادر به تحریک فعالیت سلولهای اضطراب نیز شدند و حتی زمانی که حیوان در محیط امنی قرار داشت با این روش توانستند موجب اضطراب و لرزش او شوند. البته ممکن است vCA1 تنها منطقه درگیر مغز در این فرآیند نباشد.
در هر صورت، گام بعدی در مطالعات این است که بفهمیم آیا کلید کنترل سلولهای اضطراب در موش، برای انسان هم عمل میکند یا خیر. به نظر میرسد که این فرایند در مورد انسان هم صدق کند. اگر این اتفاق بیفتد، نتایج میتواند یک مسیر تحقیقاتی جدید را به سمت یافتن راههایی برای درمان اضطراب باز کند. هدف دانشمندان طراحی داروهای جدید برای درمان این مشکل خواهد بود.














