روانپزشک یا روان شناس, کدامیک را انتخاب کنیم؟

Sad young man talking with psychologist. Psychologist taking notes. There are many books in psychologist office

 

بر سر دوراهی انتخاب روان‌پزشک یا روان‌شناس؟

 حتما برای شما هم پیش آمده که درباره مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌شناس دچار تردید شوید و یا ندانید که در شرایط بحرانی کدام یک از این دو تخصص به درد شما می خورد و اصلا فرق این دو رشته با هم چیست. در این مقاله قصد داریم با سوال و جواب هایی که معمولا برای افراد  پیش می‌­آید تفاوت ها و وجوه اشتراک این دو  تخصص را شفاف سازی کنیم.

چه زمانی به روانکاو مراجعه کنم؟

    می‌خواهید خودتان را بیشتر بشناسید و بدانید که تاثیر ناخودآگاه در زندگی شما چیست؟
    از اختلالات حادی چون افسردگی، وسواس و… رنج می‌برید؟
    هنرمندید یا به‌دلیل شغلی دیگر با انسان‌ها سر و کار دارید و می‌خواهید مفهوم دقیق‌تری از انسان را بشناسید؟
    روانشناس هستید و می‌خواهید پیش از آنکه دست به درمان بزنید، خشم، تمایلات و نیازهای خود را بشناسید؟

روانکاوی بالینی شاخه متفاوتی از روان‌‌درمانی است که فرد را در مورد خودش به آگاهی می‌رساند. درمان به این شیوه اغلب طولانی‌مدت اما اثرات آن در فرد به شدت پایدار است. این روش درمانی در واقع ساختار فرد را از نظر عاطفی- ‌شناختی، از کودکی تا امروز او بازسازی می‌کند. هر متخصصی توان انجام این روش را ندارد و معمولا روانکاو‌ها علاوه بر تحصیلات خود در زمینه روان‌شناس، در حدود ۵ تا۸ سال یا بیشتر برای آشنا شدن با این روش و درمان خود وقت صرف کردند و در مجامع علمی، به تحصیل و تحقیق پرداخته‌اند.

چه زمانی به روانپزشک مراجعه کنم؟

      از اضراب‌های مقطعی مثل اضطراب امتحان رنج می‌برید و می‌خواهید تا زمان حاضر شدن در جلسه، آرامش بیشتری داشته باشید؟
      به اختلالات جسمی‌ای مبتلا شده‌اید که پزشکان دیگر هیچ منشا و درمانی برای آنها ندارند؟
      مدت‌هاست که احساس غم و اندوه شدید می‌کنید و حتی با تغییر شرایط حال شما بهتر نمی‌شود؟
      وسواس شما را آزار می‌دهد و به تنهایی از پس مهار کردنش بر نمی‌آیید؟

روانپزشکان از منظر پزشکی به روان نگاه می‌کنند. این افراد که دکترای پزشکی دارند و تخصص روانپزشکی را در دانشکده‌های پزشکی گذرانده‌اند، با استفاده از دارو و دیگر مداخلات ، فعالیت انتقال دهنده‌های عصبی و… را در سیستم عصبی مرکزی تنظیم می‌کنند و به حالت طبیعی برمی‌گردانند. چراکه در اکثر اختلالات روانی، سطح کارایی و تعاملات فرد به حدی دچار مشکل می‌شود که بدون کمک گرفتن از دارو‌ها و ایجاد تغییر در فعالیت‌های فرد امکان درمان وجود ندارد. این درمان‌ها هم می‌تواند به صورت مقطعی و برای عبور از یک بحران خاص و موقت و هم به صورت بلندمدت و برای درمان بیماری‌های جدی‌تر به کار رود.

چه زمانی به مشاور مراجعه کنم؟

      می‌خواهید فرزندتان را با کمترین درصد اشتباهات پرورش دهید و پیچ و خم‌های رفتار‌ و هیجان‌هایش را بشناسید؟
      در خانواده‌تان با درگیری‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو شده‌اید و می‌خواهید از این بحران بیرون بیایید؟
      در آستانه ازدواج قرار دارید و می‌خواهید از درست بودن تصمیم‌تان باخبر شوید؟
      در آستانه جدایی قرار دارید و می‌خواهید مطمئن شوید که راه نرفته‌ای باقی نمانده است یا آسیب‌های بعدی این اتفاق را کم کنید؟

برخلاف تصور بسیاری از افراد، مشاوره تنها به حل مشکلات مقطعی افراد کمک نمی‌کند و می‌تواند به عنوان یک روش درمانی بلند مدت و تخصصی انجام شود اما گذشته از این تعریف گسترده، مشاوران معمولا به کمک افرادی می‌آیند که به دنبال گرفتن نتیجه سریع و حل کردن بحرانی که در یک برهه خاص با آن روبه‌رو شده‌اند، هستند. اگر می‌خواهید مشکلات‌تان را آن طور که حس می‌کنید با یک متخصص مطرح کنید، حرف دل‌تان را بزنید و از آسان‌ترین راه برای حل آنها باخبر شوید، از مشاور‌ها کمک بگیرید. از میان دانش آموخته‌های گرایش‌های مختلف روانشناسی و مشاوره، شما می‌توانید با کسانی که دوره‌های تخصصی را گذرانده‌اند و با حداقل مدرک کار‌شناسی ارشد و دارای مجوز از نظام روانشناسی و مشاوره در کلینیک‌های روان‌شناسی فعالیت می‌کنند، در مورد مشکلات‌تان مشورت کنید.

چه زمانی گروه درمانی کنم؟

      از پس کنترل خشم‌تان بر نمی‌آیید؟
      از وقایع ناخوشایندی چون اعتیاد یکی از عزیزان‌تان رنج می‌برید؟
      حضور در اجتماع باعث اضطراب شما می‌شود و با آدم‌ها و موقعیت‌های تازه کنار نمی‌آیید؟
      واقعه ناگواری چون مرگ یکی از عزیزان‌تان اتفاق افتاده و می‌خواهید قدرت ادامه زندگی را پیدا کنید؟

برخلاف تصور شایع، گروه درمانی تنها محفلی با حضور گروهی از مبتلایان به یک مشکل نیست. پیش نیاز وارد شدن به این شیوه درمان، مراجعه به روانشناس یا مشاور است. چراکه یک درمانگر با دیدن تعدادی از مبتلایان به یک اختلال، به آنها پیشنهاد می‌دهد که در یک گروه جمع شوند و مشکلات‌شان را بیان کنند. در این درمان که براساس قراردادی بین درمانگر و اعضای گروه، حداقل ۱۲ جلسه به طول می‌انجامد، حاضران با انجام بازی‌ها، نمایش‌ها و استفاده از دیگر تکنیک‌های درمانی، برای برطرف شدن اختلالات‌شان تلاش می‌کنند. گروه درمانی یک کلاس آموزشی یا جلسه سخنرانی با حضور جمعی از افراد نیست، بلکه درمانی بر اساس تکنیک‌های علمی روانشناسی است که اعضای گروه با هدایت درمانگر از آن پیروی می‌کنند.

چه زمانی به روانشناس بالینی مراجعه کنم؟

      زودرنج شده‌اید و اتفاقات کوچکی که پیش از این از کنارشان می‌گذشتید، برای‌تان غیرقابل تحمل جلوه می‌کند؟
      همیشه نگرانید و فکر می‌کنید به زودی اتفاق ناخوشایندی برای شما یا یکی از عزیزان‌تان می‌افتد؟
      به‌دلیل از دست دادن یکی از عزیزان‌تان دچار ناکامی و پرخاشگری شده‌اید؟

روانشناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. روانشناسی بالینی با استفاده از گرایش‌های متعدد درمانی مثل شناخت درمانی، رفتار درمانی و… به تنهایی یا با کمک روانپزشکان به درمان آنها خواهند پرداخت. نمی‌توان پیش از شروع درمان، نسبت به زمانی که باید به این متخصص مراجعه کنید، مطمئن شوید چراکه ابتدا باید اختلال شما تشخیص داده شود و در مرحله بعد، با تعیین روش درمانی مناسب، درمانی کوتاه مدت، میان مدت یا بلند مدت برای‌تان در نظر گرفته شود.

چه زمانی به روانشناس کودکان استثنایی مراجعه کنم؟

      فرزند شما در موقع درس خواندن تمرکز لازم را ندارد و به اندازه‌ای که تلاش می‌کند نتیجه نمی‌گیرد؟
      کودک‌تان به شکل غیرقابل کنترلی پرخاشگر شده است؟
      فرزندتان جنب و جوش یا تخریب‌گری زیادی دارد و عده‌ای روی آن برچسب بیش‌فعالی می‌چسبانند؟
      کودک‌تان دچار نقص‌های جسمی‌ای است که بر اعتماد به نفس یا سایر عملکردهای روانی و جسمی‌اش تاثیر می‌گذارد؟

برخلاف تصور شایع، روانشناسی کودکان استثنایی، تنها به درمان کودکان عقب مانده ذهنی یا جسمی نمی‌پردازد. کودک موجود استثنایی است و توجه به نیازها و توانایی‌های او برای درمان و بهبود کارایی نیازمند بهره‌گیری از رویکردهای میان رشته‌ای است. این شاخه از روانشناسی، پیوندی میان آموزش و پرورش و روانشناسی است. متخصصان این حوزه هم اطلاعات بالینی کودک را به دست می‌آورند و هم توان رفع مشکلات آموزش و پرورش او را دارند. این متخصصان با بررسی توانایی‌های جسمی و روانی کودک، برنامه‌ای را برای او تنظیم می‌کنند و با هدایت او در این برنامه، زمینه را برای بهبود شرایط اجتماعی، تحصیلی و فردی او فراهم می‌کنند. گاهی این متخصصان با آموزش‌های انفرادی و‌گاه با کار درمانی و استفاده از تکنولوژی‌های روز (مانند بیو فیدبک و… ) به درمان اختلالاتی می‌پردازند که پیش از آن والدین بی‌خبر از وجودشان بودند و کودک را تنها مقصر ناتوانایی‌هایش می‌دانستند.

وقتی فردی با مشکلاتی از نوع بیماری های روانی اعم از افسردگی،اضطراب و…مواجه می شود و در درون خودش احساس ناراحتی می کند باید به روانپزشک مراجعه کند یا روانشناس؟

  در بحث بیماری های روانی، مهم تر از چیزی، مراجعه حتمی فردی است که دچار ناراحتی روحی شده است.یعنی درست است که هر کدام از روان‌پزشک ها و روان‌شناسان کارکردهای متفاوتی در خصوص درمان بیمار دارند، ولی بحث ارجح بودن روان‌پزشک به این دلیل است که در مراجعه بیمار به روان‌پزشک علت جسمی بیماری، یعنی مواردی مثل کم کاری تیروئید، مشکلات مرتبط با مغز و صدمات مغزی که باعث به وجود آمدن این مشکلات می شوند رد می شود. کما اینکه انتظار تشخیص این موارد از یک روان‌شناس انتظار نمی رود و اگر بیماری های روانی به دلیل این مشکلات ایجاد شوند مسیر درمان را به کلی تغییر می دهند.از آنجایی که یک روان‌پزشک، دوره پزشکی را گذرانده و  با انواع گسترده تری از بیماری‌ها و سایر رشته های پزشکی آشنایی دارد، بهتر می تواند نوع مشکلی که فرد با آن روبرو است را تشخیص دهد. ولی افرادی که معتقد هستند روان‌شناسان بهتر می توانند به بیماران روانی کمک کنند، بر این باور هستند که بیمار ممکن است  بیماری خفیف یا متوسطی داشته باشد که نیازی به درمان های دارویی ندارد و در اینجا یک روان‌شناس بهتر می تواند کمک کننده باشد. اما بر اساس ساختار جامعه ما، به دلیل فشار بالای برچسب بیماری روانی که وجود دارد، هر فرد با سختی ها و مشکلات بسیاری برای مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌شناس از سوی خانواده و جامعه مواجه می شود و معمولا در مواردی که بیماری هنوز در حالت خفیف یا متوسط قرار دارد، این مراجعه صورت نمی گیرد تا زمانی که علائم بیماری شدت می گیرد و به موارد حادی منتهی می شود. ولی اصل مهم در همه درمان‌ها این است که خود شخص حق دارد انتخاب کند که برای درمان بیماری خود به روان‌پزشک یا روان‌شناس مراجعه کند.  

همکاری روان‌پزشک با یک روان‌شناس در چه زمانی ضرورت پیدا می کند ؟ و این همکاری چه نقشی در روند بهبود بیمار دارد؟

  هم مراکز تخصصی بیمارستانی و هم مطب های شخصی که روان‌پزشکان در آن مشغول به کار هستند، همیشه حضور یک روان‌شناس را در کنار خود احساس می کنند. به خصوص در مواردی که بیمار علائم خفیف یا متوسطی از بیماری خود دارد و نیاز به درمان دارویی ندارد،یک روانشناس با روان درمانی هایی که انجام می دهد بهتر می تواند به این دسته از افراد کمک کند.مثلا در خیلی از موارد،بیماری که به روانپزشک مراجعه می کند و درمان دارویی دریافت می کند بهبودی پیدا می کند،ولی هنوز علائمی از بیماری در او باقی مانده است،در این شرایط روان درمانی هایی که یک روانشناس انجام می دهد،می تواند بسیار کمک کننده باشد.در بسیاری از مواقع نیز فردی که به روانپزشک مراجعه کرده نیاز به آموزش هایی مثلا در مورد نحوه برخورد با فرزندش،مشاوره های پیش از ازدواج و حل و فصل موقعیت های زندگی روزمره دارد که این موارد معمولا نیاز به همکاری یک روانشناس دارد.البته که یکی از مشکلات جامعه ما ندانستن تفاوت های متخصصان این حوزه اعم از روانپزشک،روانشناس،مشاور و حتی متخصصین مغز و اعصاب و جراحان مغز و اعصاب است و مردم نمی دانند برای چه موضوعی به چه متخصصی در حوزه مربوط به خودش مراجعه کنند و البته همین امر نیز ضرورت همکاری هر چه بیشتر روانپزشکان و روانشناسان و سایر متخصصان این حوزه را بیشتر می کند تا با مشخص کردن حیطه تخصصی خود و ارجاع درست مراجعان به سایر متخصصان به بهبودی هر چه بیشتر بیماران کمک کنند.

  بیماری که به روانپزشک مراجعه می کند،چه چرخه درمانی را پشت سر می گذارد تا به مرحله بهبودی از بیماری برسد؟

  علی القاعده در جلسه اول درمان،ارزیابی جامع و همه جانبه از وضعیت بیمار انجام می شود.این ارزیابی معاینه وضعیت جسمی،سابقه بیماری روانی فرد،سابقه بیماری های خانوادگی،سابقه قبلی بیماری های جسمی در فرد،علائم مهم بیماری های جسمی که به موارد روانپزشکی ارتباط پیدا می کنند،سوابق درمان های دارویی،مصرف مواد و ارزیابی شخصیتی خود فرد و خانواده اش است.با این ارزیابی روانپزشک ذهنیتی از مراجع پیدا می کند،با او ارتباط برقرار می کند و ارزیابی می کند که چه کمک فردی می تواند به مراجع خود بکند. بعد از ارزبایی هایی که انجام می گیرد،طرح درمانی متناسب با مشکل بیمار ریخته می شود که مثلا بیمار چه نوع درمان دارویی یا غیر دارویی را داشته باشد.شخصا خیلی از اوقات برای درنظر گرفتن مسیر مناسب درمان از خود بیمار نظرخواهی می کنم.البته مواردی هم هست یک روش درمانی  برای بیمار در نظر گرفته می شود،چون در بسیاری از بیماری های روانپزشکی،خط اول درمان،درمان های دارویی است و درمان های دیگر تا مدت ها برای بیمار الزام پیدا نمی کند.اگر درمان دارویی نیاز باشد،حتما آموزش های لازم در این خصوص که چه مدت طول می کشد تا دارو اثر کند،عوارض جانبی آن چیست و زمان و مدت مصرف دارو تا چه زمانی باید باشد،به بیمار داده می شود.ولی در اکثر موارد خود فرد و خانواده وی تصمیم گیرنده نوع درمان هستند.در این چرخه،نوع مراجعه های بعدی بیمار برای پیگیری درمان و در دسترس قرار دادن فردی که بیمار در ساعات مختلف شبانه روز مشکل خود را در مواقع بحرانی با او مطرح کند،لحاظ می شود.یک اصل مهم در روانپزشکی این است که این گروه از متخصصان به افراد بنابر بر تفاوت هایی که دارند کمک می کنند.ما چیزی به نام افسرده نداریم،ما بیماری داریم که به روانپزشک مراجعه می کند و تشخیص بیماری افسردگی می گیرد و هر بیماری که این تشخیص را می گیرد با بیمار دیگر متفاوت است و کمکی هم که یک روانپزشک به آنها می کند باید با هم متفاوت باشد و نباید دو بیمار افسرده را یکسان در نظر گرفت و باید تفاوت های فردی هر بیمار با دیگری را درمان لحاظ کرد.

  تمایز عمده کار روان‌پزشکان در درمان هایی که انجام می دهند، دارو درمانی است و البته در بسیاری از مواقع همین مصرف دارو، ترس از مراجعه به روانپزشکان را ایجاد می کند. این باور غلط را چطور می توان در بین مردم برطرف کرد؟

  در طول سال های گذشته،باورهای اشتباهی در مورد مصرف دارو در بین مردم کشور ما به وجود آمده است.از جمله اینکه،داروهای روانپزشکی عوارض دارد،این داروها اعتیاد آور است و افراد را به خود وابسته می کند.شاید زمانی این باروها در مورد بعضی از داروهای روانپزشکی درست بوده باشد و افراد تجارب ناخوشایندی از مصرف این دارو ها در خانواده یا خودشان داشته اند،ولی امروزه عمده بیماری های روانپزشکی که در جامعه ما  به وفور یافت می شود،مثل افسردگی،اضطراب و وسواس،با داروهایی درمان می شود که عوارض بسیار کمی از خود برجا می گذارد.البته هر فردی پاسخ گویی متفاوتی به درمان دارویی دارد،اما امکانات جدید دارویی این اختیار را به روانپزشک و بیمار می دهد که در صورت مشاهده عوارضی که برای بیمار ناخوشایند است،داروی وی را تغییر دهد تا بیمار احساس ناراحتی کمتری کند.البته که همه این نگرانی ها در بین افراد طبیعی است،ولی مردم باید به این باور برسند که عمده بیماری های روانپزشکی به دلیل تغییر در ساختار شیمیایی مغر اتفاق می افتد و دارودرمانی با تنظیم این ساختارها به بهبود بیماری آنها کمک می کند.مثل فردی که دچار بیماری فشار خون است و با مصرف دارو بیماری خود را کنترل می کند؛فرد افسرده نیز برای بهبود حال خود باید دارو مصرف کند،تنها تفاوت این دو در تظاهرات علائم است که بعضی منشا جسمانی و بعضی منشا روانی دارد.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید