
شیراز یکی از شهرهای بزرگ ایران و مرکز استان فارس است. جمعیت شیراز در سال ۱۳۹۵ خورشیدی بالغ بر ۱٬۷۱۲٬۷۴۵ تن بوده که این رقم با احتساب جمعیت ساکن در حومهٔ شهر به ۱٬۸۶۹٬۰۰۱ تن میرسد.
شیراز در بخش مرکزی استان فارس، در ارتفاع ۱۴۸۶ متری از سطح دریا و در منطقهٔ کوهستانی زاگرس واقع شده و آب و هوای معتدلی دارد. این شهر از سمت غرب به کوه دراک، از سمت شمال به کوههای بمو، سبزپوشان، چهلمقام و باباکوهی (از رشته کوههای زاگرس) محدود شدهاست.
شیراز پس از تبریز (در سال ۱۲۸۷) و تهران (در سال ۱۲۸۹) سومین شهر ایران است که در سال ۱۲۹۶ خورشیدی، نهاد شهرداری در آن تأسیس گردید. شهرداری شیراز به ۱۱ منطقهٔ مستقل شهری تقسیم شده و جمعاً مساحتی بالغ بر ۲۴۰ کیلومتر مربع را شامل میشود.
نام شیراز در کتابها و اسناد تاریخی، تحت نامهای مختلفی نظیر «تیرازیس»، «شیرازیس» و «شیراز» به ثبت رسیدهاست. محل اولیهٔ این شهر در محل قلعهٔ ابونصر بودهاست. شیراز در دوران بنیامیه به محل فعلی منتقل میشود و به بهای نابودی اصطخر – پایتخت قدیمی فارس – رونق میگیرد. این شهر در دوران صفاریان، بوییان و زندیان پایتخت ایران بودهاست.
شیراز از دیرباز به واسطهٔ مرکزیت نسبیاش در منطقهٔ زاگرس جنوبی و واقعشدن در یک منطقهٔ به نسبت حاصلخیز، محلی طبیعی برای مبادلات محلی کالا بین کشاورزان، یکجانشینان و عشایر بودهاست. همچنین این شهر در مسیر راههای تجاری داخل ایران به بنادر جنوب مانند بندر بوشهر قرار گرفتهاست.
شیراز به سبب جاذبههای تاریخی، فرهنگی، مذهبی و طبیعی فراوان، همواره گردشگران بسیاری را به سوی خود فرا میخواند. سید علی خامنهای -رهبر ایران- لقب سومین حرم اهل بیت در ایران را به این شهر نسبت داد.
ریشه نام شیراز
اولین اشاره به نام شیراز، بر روی لوحهای گلی ایلامی به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد بازمیگردد که در ژوئن ۱۹۷۰ در هنگام کندن زمین برای ساخت کوره آجرپزی در گوشه جنوب غربی شهر یافت شدهاست. لوحهای نوشته شده در ایلام قدیم به شهری به نام تیرازیس اشاره دارد. با توجه به فونتیک چنین برداشت میشود: تیراسیس یا سیراسیس، این اسم از نام سیراجیس در فارسی قدیم گرفته شدهاست که بر اثر تغییر منظم صداها در زبان فارسی مدرن به شیراز تغییر نام دادهاست. نام شیراز بر روی سفالهای پیدا شده از ویرانههای دوره ساسانی در سده دوم پس از میلاد نیز رویت شدهاست. بر اساس نوشتههای برخی از نویسندگان بومی، با توجه به شاهنامه، نام شیراز از نام پسر سومین شاه جهان یعنی تهمورث مشتق شدهاست.در کاوشهای باستانشناسی در تخت جمشید، به سرپرستی جورج کامرون در سال ۱۳۱۴ خورشیدی به پیدایش خشتنبشتههایی عیلامی انجامید که بر روی چند فقره از آنها به قلعهای بنام «تیرازیس» یا «شیرازیس» اشاره شدهاست. همچنین مهرهایی مربوط به اواخر ساسانی و اوایل اسلام، در محل قصر ابونصر یافت شدهاست که حاوی نام «شیراز» میباشند.ابن حوقل، جغرافیدان مسلمان سده چهارم هجری، وجه تسمیه شیراز را شباهت این سرزمین به اندرون شیر میداند؛ چرا که به قول او عموماً خواربار نواحی دیگر بدانجا حمل میشد و از آنجا چیزی به جایی نمیبردند. براساس تحقیقات تدسکو شیراز به معنای مرکز انگور خوب است. هرچند این نظر توسط محققین دیگر مانند بنونیست و هنینگ رد شدهاست
پیشینه
از دیدگاه تاریخی
برطبق تاریخ ایران، چاپ دانشگاه کمبریج، «سکونت دایمی در محل شهر شیراز شاید به دوران ساسانی و حتی پیش از آن برسد. اما اولین اشارههای معتبر در مورد این شهر به اوایل دوران اسلامی بر میگردد.»به نوشته دانشنامه اسلامی نیز شیراز شهری است بنا شده در دوران اسلامی در محلی که از زمان ساسانی یا احتمالاً پیش از آن سکونت گاه دایمی انسان بودهاست.
بگفته شاپور شهبازی در دانشنامه ایرانیکا «این ادعا که شیراز اردوگاه مسلمانان بوده تا اینکه برادرزاده یا برادر حجاج ابن یوسف آن را در سال ۶۹۳ پس از میلاد به شهر تبدیل کرد، اثبات نشدهاست.»
جان لیمبرت، چنین جمعبندی میکند که هر چند تاریخ نگاران اسلامی بر این عقیده هستند که شیراز در سده اول هجری به توسط عبدالملک مروان بنیان نهادهشدهاست، اما باید دانست که شهری با نامی نزدیک به نام شیراز پیش از اسلام در محل یا نزدیک شهر وجود داشتهاست که نام خود را به شهر فعلی شیراز دادهاست. خصوصاً با توجه به اشارهای که حمدالله مستوفی داشتهاست.مستوفی در نزهتالقلوب (۷۴۰ ق) معتبرترین روایت را این میداند که شهر شیراز را محمد برادر حجاج ابن یوسف به زمان اسلام تجدید عمارتش کرد. حمدالله مستوفی روایت دیگری هم آوردهاست که تجدید بنا بر دست عمزادهٔ حجاج محمد بن قاسم بن ابی عقیل صورت پذیرفتهاست. آثاری عیلامی (شامل یک سهپایه برنزی) مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد در جنوب شرقی شیراز یافتشدهاست. همچنین در تعدادی لوحهای عیلامی مکشوفه در پارسه (تخت جمشید) به کارگاههای مهمی در تی/شی-را-ایز-ایز-ایش (تیرازیس یا شیرازیس) اشاره میکند که بیشک همان شیراز امروزی است.
لیمبرت، شهبازی و آرتور آربری هر سه فهرستی از نشانههای متعددی از سکونت دایم در دشت شیراز و اطراف محل کنونی شیراز در دوران پیش از اسلام را ذکر کردهاند. مانند نگارههای سنگی مربوط به اوایل ساسانی، اشارات موجود به دو آتشکده (بنامهای هرمزد و کارنیان) و قلعهای باستانی بنام شاه موبد و آثار کشف شده در قلعه ساسانی در محل فعلی قصر ابونصر.
شهبازی میگوید که شواهد بالا چنین مینمایاند که شیراز تا پایان دوره ساسانی شهری با جمعیتی عمده و احتمالاً مرکزی اداری بودهاست.آرتور آربری چنین نتیجه میگیرد که بزرگی شیراز به هر اندازه بوده، این شهر در زمان داریوش زیر سایه پارسه و پس از حمله اسکندر مقدونی زیر سایهٔ شهر همسایه استخر بودهاست.
همچنین نام شیراز همراه بخش اردشیر خوره دوره ساسانی به مرکزیت فیروزآباد ذکر شدهاست و شیراز جزئی از آن بودهاست.اردشیر خوره یکی از پنج بخشی بودهاست که استان فارس ساسانیان را تشکیل میدادهاست. این اطلاعات در مهرهای ساسانی مربوط به اواخر ساسانی و اوایل دوران اسلامی کشف شده در محل قصر ابونصر در شرق محل کنونی شهر شیراز بدست آمدهاست و لیمبرت چنین پیشنهاد مینماید که استحکامات موجود در محل قصر ابونصر همان قلعه تیرازیس یا شیرازیس یاد شده در لوحهای عیلامی پارسه است و بعدها پس از آنکه شهر فعلی شیراز در نزدیک این قلعه بنیان نهاده شده، این شهر نام خود را از این قلعه در حوالی شهر به یادگار گرفتهاست.
باستان شناسان موزهٔ متروپولیتن نیویورک نیز با توجه به نتایج حفاریهای خود در محل قصر ابونصر، این استحکامات و احتمالاً روستاهای اطراف را به عنوان محل شیراز پیش از اسلام پیشنهاد میکنند. آنها گفتههای بلخی در سده ۱۲ نقل میکنند که میگوید: در محلی که شیراز کنونی وجود دارد منطقهای بودهاست با چند قلعه در میان دشتی باز. آنان در مورد داستان بنیان نهاده شدن شهر جدید شیراز و انتقال آن به محل جدید چنین نظر میدهند که انتقال یک شهر در بسیاری جاهای دیگر مانند نیشابور و قاهره نیز اتفاق افتادهاست. در این حالت پس از تحولات یا تغییراتی سیاسی، شهر به محلی در نزدیکی شهر قدیم منتقل شده و شهر قدیمی رها گشته تا به شهری حاشیهای یا تلی از خرابه تغییر پیدا کند.
وضعیت طبیعی
جغرافیا
شهر شیراز، مرکز استان فارس به طول ۴۰ کیلومتر و عرضی متفاوت بین ۱۵ تا ۳۰ کیلومتر با مساحت ۱۲۶۸ کیلومتر مربع به شکل مستطیل و از لحاظ جغرافیایی در جنوب غربی ایران و در بخش مرکزی فارس قرار دارد. اطراف شیراز را رشته کوههای نسبتاً مرتفعی به شکل حصاری استوار، احاطه کردهاند که از لحاظ سوقالجیشی و حفظ شهر اهمیت ویژهای دارند.] این شهر از سمت غرب به کوه دراک، از سمت شمال به کوههای بمو، سبزپوشان، چهلمقام و باباکوهی (از رشتهکوههای زاگرس) محدود شدهاست. مختصات جغرافیایی شیراز عبارتست از ۲۹ درجه و ۳۶ دقیقه شمالی و ۵۲ درجه و ۳۲ دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۱۴۸۰ تا ۱۶۷۰ متر در نقاط مختلف شهر متغیر است.رودخانهٔ خشک شیراز رودخانهٔ فصلی است که پس از عبور از شهر شیراز به سمت جنوب شرقی حوضهٔ خود متمایل شده و به دریاچه مهارلو میریزد.
زبان
مردم شیراز زبان فارسی را با لهجه شیرازی تکلم میکنند. لهجه شیرازی دارای ۲۳ همخوان /P/ , /b/ , /f/ , /v/ , /t/ , /d/ , /k/ , /g/ , /q/ , /c/ , /j/ , /s/ , /z/ , /s/ , /z/ , /m/ , /n/ , /l/ , /r/ , /h/ , /x/ , /?/ , /y/ و ۹ واکه ساده /a/ , /a:/ , /e/ , /e:/ , /o/ , /o:/ , /a/ , /i/ , /u/ و ۵ واکه مرکب /y/ , /ay/ , /ou/ , /ey/ , /ow/ میباشد و ساخت هجایی آن cvc(c) است. تحقیقات در مورد وضع حاضر لهجه شیرازی نشان میدهد که در میان شیرازیان میزان آشنایی با این لهجه در سنین بالاتر بیشتر میباشد. در میان بانوان میزان آشنایی زنان خانهدار و در میان مردان، کسانی که کار آزاد دارند آشنایی بیشتری با این لهجه دارند.ظهور دو شاعر بزرگ فارسی نو، حافظ و سعدی، باعث تأثیرپذیری تمام جنبههای زندگی مردم شیراز از عصر مغول به پس از آثار این شاعران شد. بگونهای که باعث افول گویش پیشین مردمان این شهر و حکمفرما شدن فارسی نو در این شهر شد.
دین
شیراز سکولارترین شهر ایران میباشد. اگرچه دین اکثر مردم شیراز اسلام میباشد. بیشتر یهودیان شیراز در طی پنجاه سال دوم سده بیستم به اسراییل و آمریکا مهاجرت کردهاند. این شهر هنوز پذیرای اقلیتی ۶۰۰۰ هزار تنی از یهودیان میباشد. به دلیل فعالیتهای تبلیغاتی مسیحی در قرون نوزده و بیستم میلادی گروههای کوچکی از مسیحیان فرقه پروتستان مانند انگلیکن و پرسبیترین در شیراز زندگی میکنند. در حال حاضر در شیراز دو کلیسای فعال وجود دارد که یکی متعلق به ارامنه و دیگری متعلق به کلیسای انگلیکن میباشد.
فرهنگ
شهر شیراز به شهر شعر در ایران معروف است. از میان شاعرهای بانویِ معروف ایران میتوان از جهانملک خاتون که در شیراز میزیسته نام برد.[۴۴] شیراز به شهر شعر، شراب، باغ و گل و بلبل معروف است. باغ در فرهنگ ایرانیان از جایگاه ویژهای برخوردار است و شیراز از قدیم به داشتن باغهای بسیار و زیبا مشهور بودهاست. شیراز از دوران باستان باغهای انگور فراوانی داشته و همین باعث شهرت جهانی شراب شیراز در دنیا شدهاست. امروزه بیشتر باغهای این شهر در شمال غرب آن و در مناطق قصردشت، کشن، چمران و معالیآباد واقع شدهاند. تعدادی از باغهای شیراز از لحاظ تاریخی بسیار حایز اهمیت هستند و بهعنوان مراکز مهم گردشگری بهشمار میآیند. از معروفترین این باغها میتوان به باغ ارم، باغ عفیفآباد، باغ دلگشا و باغ جهاننما اشاره نمود.
جمعیت
در نخستین سرشماری رسمی ایران که در سال ۱۳۳۵ خورشیدی انجام گرفت، شهر شیراز با ۱۷۰٬۶۵۹ تن جمعیت ششمین شهر پرجمعیت ایران بود. در سرشماری سال ۱۳۵۵ خورشیدی این شهر با پیشیگرفتن بر آبادان به پنجمین شهر پرجمعیت ایران تبدیل شد؛ و تا سرشماری سال ۱۳۷۵ خورشیدی همین جایگاه را در اختیار داشت. در آخرین سرشماری انجامگرفته در سال ۱۳۸۵ خورشیدی، کرج با رشد سریع خود بر شیراز پیشی گرفت.
براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ خورشیدی، جمعیت شهر شیراز در این سال بالغ بر ۱٬۲۱۴٬۸۰۸ تن بودهاست که از این تعداد ۶۱۳٬۸۳۰ تن مرد و ۶۰۰٬۹۷۸ تن زن بودهاند. همچنین تعداد خانوارهای ساکن این شهر، ۳۱۵٬۷۲۵ خانوار بودهاست
در اشعار فارسی
سعدی
| شنیدم هر چه در شیراز گویند | به هفت اقلیم عالم باز گویند |
| آخر ای باد صبا بویی اگر میآری | سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست |
| کاروانی شکر از مصر به شیراز آید | اگر آن یار سفرکرده ما بازآید |
| این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن | یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین |
| خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد | لاجرم بلبل خوشگوی دگر بازآمد | |
| میلش از شام به شیراز به خسرو مانست | که به اندیشهٔ شیرین ز شکر بازآمد |
| خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم | وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود |
| چو پاکان شیراز، خاکی نهاد | ندیدم که رحمت بر این خاک باد |
| که یارب پارس را مهد امان دار | به سعدی برج طالع توامان دار |
| خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز | رسیده بر سر الله اکبر شیراز | |
| به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا | که دار مردم شیراز در تجمل و ناز | |
| که سعدی از حق شیراز روز و شب میگفت | که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز |
حافظ
| خوشا شیراز و وضع بیمثالش | خداوندا نگهدار از زوالش | |
| به شیراز آی و فیض روح قدسی | بجوی از مردم صاحب کمالش |
| نسیم باد مصلی و آب رکنآباد | غریب را وطن خویش میبرند از یاد | |
| نمیدهند اجازت مرا به سیر و سفر | نسیم باد مصلی و آب رکنآباد |
| اگرچه زندهرود آب حیات است | ولی شیراز ما از اصفهان به |
فردوسی
| دوهفته در این نیز بخشید مرد | سوم هفته آهنگ شیراز کرد | |
| هیونان فرستاد چندی ز ری | سوی پارس، نزدیک کاوس کی |
عماره
| ز شیراز و از ترف سیصدهزار | شتروار بد اندر آن کوهسار |
شهریار
| سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز | سلام ای مهد عشق و مدفن راز | |
| سلام ای قبله تقدیس و تقوا | سلام ای قلعهٔ سیمرغ و عنقا | |
| سلام ای شهر عشق و آشنایی | سلام ای آشیان روشنایی | |
| بهار پوستانت بیزمستان | دعایت کرده سعدی در گلستان | |
| که یارب پارس را مهد امان دار | به سعدی برج طالع تو امان دار | |
| به تیر این دعا پیر دلآگاه | مغول را کرد دست فتنه کوتاه | |
| دل و دلبستهٔ ایران توباشی | گل و گلدستهٔ ایران توباشی | |
| اگر من دیهقان یا شهریارم | گدای عشق این شهر و دیارم |
اوحدی مراغهای
| نشنود از پرده کس آواز من | تا نکند راست لبش ساز من | |
| چند ز شیراز و ز رومم، دگر | رخت به روم آور و شیراز من |
بابا طاهر
| صفا هونم صفا هونم چه جابی | که هر یاری گرفتم بیوفا بی | |
| بشم یکسر بتازم تا به شیراز | که در هر منزلی صد آشنا بی |
سنایی
| چشم بگشا و فرق کن آخر | عنبر از خاک و شکر از شیراز |
بهار
| بود آیا که دگر بار به شیراز رسم | بار دیگر بمراد دل خود بازرسم | |
| هست راز ازلی در دل شیراز نهان | خرّم آن روز که من بر سر آن راز رسم | |
| برسر مرقد سعدی که مقام سعداست | بسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم | |
| همت از تربت حافظ طلبم وز مددش |
مست و مستانه به خلوتگه اعزاز رسم |














