
آن ها به توانایی ها ، وقت ، پول و محدودیت های دیگری که در راه رسیدن به موفقیت های گوناگون پیش روی خودشان دارند فکر نمی کنند.

به اعتماد به نفس فرزندتان احترام بگذارید و ببینید طرز تفکر او چگونه است و او به چه چیزهایی فکر می کند.
دوران کودکی بسیار کوتاه است و به سرعت می گذرد. با گذشت زمان کودک خودش به محدودیت هایی که برای رسیدن به آرزوهایش دارد ، پی می برد و می فهمد در این دنیا چه قوانینی وجود دارد.
وقتی او با واقعیت های زندگی رو به رو می شود ، حقایق را می پذیرد. بنابراین سعی نکنید دنیای تصورات کودکتان را خراب کنید ، بلکه به آرزوها و رویاهای او گوش کنید.
معـــــــرفی خیالبافی
افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهایی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست.
آن ها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گویی دیوانگانی هستند که هذیان گویی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آن ها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.
علل خیالبافی کودکان
- محرومیت شدید در مسیر زندگی
- عدم توجه کافی از سوی والدین
- اضطراب
- حقارت
- تنبیه کودک
- ترس از چیزهای مختلف
- ناکامی و سرخوردگی
- شیوه فرزندپروری نادرست
- نداشتن سرگرمی و اشتغال مورد علاقه
- احساس گناه
- انزوا
- فقر و ناداری
- حسادت و بدخواهی
- نبودن تربیت صحیح
- اختلال روانی
علائم خیالبافی کودکان
- در تصور خود را جای افراد دیگر قرار دادن
- صحبت کردن با خود
- به وجود آوردن ترس های خیالی برای خود
- پرخاشگر و انتقام جو
- تصور کردن خود در عالم خیال
- سعی در جبران ناکامی ها در خیال
- علاقه مند به صحنه های هیجان انگیز و رقت آور
- احساس گناه
- دروغگویی
- عدم مهارت ارتباطی
- ناتوانی در مواجهه شدن با مشکلات و مسایل
- خجالتی بودن
فواید خیالبافی :
فواید آن :

جلـــــوه های آن
افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:
ــ پرحرفند و پرسخن و دائما” در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.ـ

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.
ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جایی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.
در جنبــــه فکـــــری
کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آن ها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آن هاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضاد ها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته.
در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.
افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی
افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا” کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند.

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ
در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلند پرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد.
تیپ آن هـــــــا
این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است.

در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هایی را به شرح زیر عرضه می داریم:
ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آن ها گفته است کسانی هستند که دائما” در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آن ها گرفتار افسردگی می باشند.
زیان های خیالبافی:
-در جنبه بدن :
-در جنبه روانی :
در جنبه عاطفی :
-در حیات اجتماعی :
-و بالاخره در کل :

خطـــــــر و عارضــــــه آن
ریشـــــه ها و منشأ آن
قبلا” هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است.
آن چه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آن ها بدین قرارند:
ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.
ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.
ــ وجود بیماری ها و مخصوصا” بیماری های مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.
ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.
ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.
شیـــــوه های درمــــــــان
مجددا” در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود.

در طریق درمان ضروری است:
–افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آن چنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.
-قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.
-گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آن چه را که دیده اند بیان نمایند.
-نیروی منطق و استدلال آن ها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.
-وا داشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا” فعالیت های گروهی، سرگرم کردن به بازی های پرشور و نشاط، مخصوصا” بازی هایی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.
-سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.
-سر چشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.
-اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.
-او را وادارید آن چه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.
-در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیــــــــــــری
علت ها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد.
طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید:
-در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم
او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیت ها پریشان حالی ها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزداییم و…



















