اصفهان از گذشته تا به امروز

سابقه تاریخ اصفهان به قدمت تاریخ ایران است.بنای اصفهان را به طهمورث، سومین پادشاه از سلسله پیشدادیان نسبت داده اند، اصفهان در تاریخ قدیم به نام (گی) در پارس علیا معرفی گردیده، این شهر محل تقتطه رههای عمده و اقامتگاه سلطنتی پادشاهان هخامنشی بوده است.

استرابون جغرافیدان یونانی در ۲۰۰۰ سال قبل، از اصفهان به عنوان مرکز کشور ایران نام

برد.مسلمانان این شهر را (جی) و در طول تاریخ به نام های اسپاهان یا شهر سواران و همچنین

صفاهان و صفاهون گفته شده.

از مراجعه به منابع موجود تاریخی چنین بر می آید که کلمه ” اسپاران “ بطلمیوس, ” سپاهان “ پهلوی و”اصفهان“ عرب و ” اصفهان “ امروز لفظی قدیمی است و به احتمال قریب به یقین کلمه ای پهلوی است و ریشه قدیمی تر از پهلوی آن مکشوف نیست . 

در عهد اشکانیان اصفهان مرکز و پایتخت یکی از ایالت های وسیعی بود که تحت فرمان ملوک اشکانی قرار داشت . در دوره ساسانیان, اصفهان محل سکونت و قلمرو و نفوذ ”اسپوهران“ یا اعضای هفت خانواده بزرگ ایرانی که مشاغل عمده و مناسب سلطنتی در اختیار داشتند, بود. 

بعد از اسلام, اصفهان مانند دیگر شهرهای ایران تا اوایل قرن چهارم تحت سلطه اعراب بود و در زمان منصور خلیفه عباسی, مورد توجه قرار گرفت و به حاکم این شهر دستور داده شد در عمران و آبادانی آن کوشا باشد.

در سال ۳۱۹ هـ. ق. مرداویج زیاری اصفهان را متصرف شد و آن را به پایتختی برگزید و جشن سده را هرچه باشکوه تر در این شهر برپا کرد.

در سال ۳۲۷ هـ .ق. اصفهان به تصرف رکن الدوله دیلمی در آمد و آن را به پایتختی انتخاب کرد و اصفهان دوباره رونق خود را گرفت. در سال ۴۴۳ هـ . ق. اصفهان به دست طغرل پادشاه سلجوقی فتح شد. در سال ۶۳۹ هـ. ق. تحت سلطه مغولها قرار گرفت. 

پس از بازگشت سپاه مغول شهر اصفهان مجدداُ رونق یافت. سقوط شهر اصفهان و انقراض سلسله صفویه که پس از ۶ ماه محاصره به دست محمود افغان, انجام گرفت . با سقوط شهر اصفهان سلسله صفوی نیز منقرض شد و اصفهان دچار انحطاط شد.

در دوران زندیه و قاجاریه پایتخت کشور به شیراز و تهران انتقال یافت در زمان قاجار پسر ناصرالدین شاه, ظل السطان زمین و مصالح و آثار تاریخی شهر را به مردم می فروخت و می خواست به هرترتیبی که شده مخارج قشون خود را که از واحدهای بسیار قوی و منظم کشور بود, تاْمین کند .

از ویژگی های اقتصادی شهر اصفهان در دوره قاجار, درآمد ناچیز زمین و عدم امنیت ملاکین بود. در دوره پهلوی با توجه به شرایط تاریخی و جغرافیایی, شهر اصفهان موردتوجه قرار گرفت, دربازسازی آثار تاریخی آن کوشش هایی به عمل آمد و توسعه صنعتی شهر و منطقه آغاز شد. اصفهان یکی از شهرهای بزرگ و سیاحتی ایران است.

ورود اسلام و گسترش آن و تاثیر عمیق فرهنگ اسلامی در زیر بنای ساخت شهر اصفهان و وجود هنرمندان ایرانی باعث گردید تا یکی از زیباترین شهرهای مذهبی جهان که در ان نمودهای فرهنگی با ارزش از جمله مساجد و مناره ها و مدارس علمیه بود، شکل بگیرد.

در دوره دیالمه، صاحب بن عباد که مردی کریم و فاضل بود، اصفهان را به مرکز علم و ادب و هنر تبدیل کرد و فضلا و دانشمندان را به انجا کشاند، در همان زمان بود که بارویی با بیست و یک هزار گام به دور اصفهان ساخته شد.

در دوران سلجوقیان آبادانی اصفهان با ساخت مساجد، کوشک ها، باغستان ها و عمارت های با شکوه رونق گرفت و مرکزیت یافت.با حمله مغول صدمات بسیاری به این شهر وارد شد، واز رونق و حشمت آن کاسته گردید.

اصفهان در قلب ایران واقع شده و از نظر موقعیت جقرافیایی در ۵۱ درجه ۲۹ دقیقه طول شرقی و ۳۲ درجه ۳۸ دقیقه عرض شمالی در جلگه سبز و خرم زاینده رود و دامنه کوههای زاگرس قرار دارد.

این شهر در فاصله ۴۱۴ کیلومتری جنوب تهران واقع شده ، اب و هوای اصفهان معتدل و فصول چهار گانه ان منظم است، شمال اصفهان تا ۹۰ کیلومتری باز و بادهای خنک شمالیاز این طریق می وزد.

جنوب و مغرب اصفهان، کوهستانی وشمال و مشرق ان جلگه است به همین علت دارای اختلاف هوا و بارندگی است.

متوسط میزان بارندگی در اصفهان حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیمتر است.

 مهمترین رودخانه ای که در مرکز فلات ایران جاری است، زاینده رود نام دارد که از ارتفاعات زردکوه بختیاری(کوهرنگ) سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی در حدود ۳۶۰ کیلومتر از مغرب به مشرق منطقه اصفهان را ابیاری می کندودر ۱۴۰ کیلومتری مشرق اصفهان در باتلاق گاوخونی فرو می رود

اصفهان در مرکز فلات ایران واقع شده و منطقه ای است نسبتا کوهستانی، ارتفاع متوسط ان از سطح دریا ۱۵۰۰ متر و کوههای ان از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد.

ارتفاع کوه صفه در جنوب شرق اصفهان به ۲۲۳۲ متر می رسد . کوه معروف به کرکس به ارتفاع ۳۳۵۰ متر به خط مستقیم در ۵۰ کیلومتری شمال اصفهان واقع شده که اغلب پوشیده از برف است.

حسب مطالعات جغرافیا شناسانه ی فلات مرکزی ایران، و مورد توجه قراردادن خصوصیاتی چون، دشت پهناور و حاصلخیر، جلگه ، آب و هوای گرم و مساعد و آب فراوان برای توسعه زندگی می توان چنین استنباط نمود که قدمت اصفهان به ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ هزارسال قبل از میلاد مسیح (ع) یعنی مقارن آمدن قوم آریا به این خطه می رسد.

آقامیرسیدجناب مؤلف کتاب الاصفهان به نقل از طبری بنای این شهر را به اسکندر نسبت می دهد ودر این باره می نویسد:

 چون اسکندر امر کرد، چندین شهر ساخته شود، ۱۲شهر ساخت شد و همه را اسکندریه نامید، یکی از آنها شهری است در اسپاهان که آن را جی گویند. 

حافظ ابونعیم بنای شهر اصفهان را به اسکندر نسبت داده که بدست جی پسرزاده اصفهانی بنا گردید. شیخ جابری انصاری مؤلف کتاب تاریخ اصفهان و ری که خود از دانشمندان بزرگ و مفاخر شهر اصفهان است. بنای شهراصفهان رابه پادشاهان افسانه ای و ملی ایران نسبت داده و می نویسد:

 اسپهان از اقدام بلاد است. نخستین بنام جی می خواندند و این نسبت به پادشاهان جیانست که قرنها پیش از کیانیان و پیشدادیان شاهی ایران داشتند و جی به معنی پاک است و توایخ به اختلاف است بانی را طهمورث گویند که چهار دیه دردشت، جوباره کوشک و کران را بیکدیگر پیوست داده و بعد جمشید برآبادی شهر و نواحی افزوده است. 

استاد محمدمهریار بنای شهر را بدست آریائیها که حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به فلات مرکزی ایران آمده اند دانسته ودرباره قدمت شهر چنین می نویسد:

 شهراصفهان از جمله بلادی است که شاید تاریخ و سابقه آن به سابقه و قدمت کشور ایران 

می رسد. از مطالعه مدارک تاریخی و جغرافیائی قدیم چنین دریافت می شود که اصفهان در عهد ساسانیان اهمیتی به سزا داشتند و مخصوصاً جنبه دفاعی آن که مرکز تجمع سپاه بود. برارزش جغرافیائی آن افزوده است. و نکته دیگر اینکه فعلاً آثار تاریخی که زمان آنها به پیش از ساسانیان برسد در دست نیست و آثاری چون، آتشگاه و باروی آن درنصرآباد، دیوار خشتی درمسجدجامع و پل شهرستان از جمله نمونه های هستند که از دوره ساسانیان بجا مانده اند. اما بلحاظ، عناصری چون ویژگیهای طبیعی منطقه اصفهان، گویشهای باستانی موجود در نواحی اطراف شهر و نیز نام اصفهان و بسیاری از روستاها و شهرهای وابسته به آن مانند: سین، آدریان، آذرخواران، آذرمناباد، سروش آذران، خوزان و فرمان ویسنا و … می توان به قدمت اصفهان به خیلی بیش از ساسانیان پی برد.

درکتاب محاسن اصفهان تألیف مافروخی اصفهانی، لغت اصفهان به معنی لشکر خدای نیز آمده است.

آقامیرسیدعلی جناب درکتاب الاصفهان چنین می نویسد:

 اصفهان لفظی است معرب از کلمه اسپاهان اسم چندین دهکده و بلوک و زمینی که شهر کنونی در آن واقع شده است در اواخر قرن دوم هجری تقریباٌ یکصدوپنجاه سال پس از فتح آنجا مسلمین چند قریه آن را با یک سوء وبارو وصل نمودند و اسم عمومی را معرب ساخته به آنجا گذاردند.»

بنا به گفته استرابون جغرافی دان یونانی، اصفهان در دوره هخامنشیان ، از اقامتگاه ویژه شهریاران و از ولایات بزرگ بوده است.

پیشینه تاریخی اصفهان:

اصفهان بر پایه پژوهشهای باستان شناختی و کاوشهای علمی که در نقاط گوناگون آن، از جمله

تپه های سیلک، در۴ کیلومتری باخترشهر کاشان انجام شده، یکی از نخستین مراکز فرهنگی و محل زیست انسان پیش از تاریخ است. ودر ادوار عتیق نقش پلی را داشته که قسمتهای کم ارتفاع شرق فلات ایران را با سرزمینهای کوهستانی غرب پیوند می داده وبرای سرمازدگان کوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشک شرق، محل مناسب و مطلوبی بوده است.

از اصفهان قبل ازاسلام، یعنی حکومت مادها و دوره هخامنشیان و اشکانیان و تاحدودی ساسانیان آثار قابل توجهی برجای نمانده است و هرآنچه از عظمت و شکوه این شهر در کتابهای گوناگون و بیشمار و نیز سفرنامه های متعدد جهانگردان و سیاحان نوشته و نشریافته است با تمّدن و فرهنگ اسلامی و بویژه شیعی ارتباط تنگاتنگ دارد و در واقع پس از ظهور و بروز آئین اسلام است که ستاره شهر اصفهان طلوع کرده و آن را به کانون فرهنگ و ادب و علم و هنر تبدیل نموده است.

آنچه مسلم است، استقرار جلگه اصفهان در میان بیابانها و کوههای خشک مرکزی ایران از یک طرف و اهمیت و موقعیت ارتباطی خاص آن در مرکز فلات پهناور ایران از طرف دیگر، تاریخ و سابقه این شهر را به تاریخ و قدمت ایران مرتبط کرده است، و پیش از حکومت مادها اصفهان حد شرقی ممالکی بوده است که بابلی ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوی جزء ناحیه « انزان» و یا «انشان» بوده است

اصفهان با این میراث کهن, حق بزرگی بر گردن ایران, مقبولیت مذهب تشیع و انقلاب اسلامی دارد. اصفهان را باید رکن رکین انقلاب اسلامی دانست. اصفهان را باید یکی از حلقه‌های اصلی زنجیره اربعین انقلاب دانست که از قم و تبریز آغاز و به اصفهان و یزد متصل شد.

در دوران جنگ تحمیلی نقش اصفهان در دفاع از ارزشها و میراث انقلابی ملت بزرگ ایران غیر قابل انکار است. در توصیف اصفهان و منزلت اصفهان همین قدر بس که بدانیم, اصفهان بیشترین تعداد شهدای جنگ تحمیلی را نثار درخت تنومند ایران اسلامی نموده است. در کنار این همه باید به نقش اصفهان در بالندگی اقتصاد ایران اشاره نمود. اصفهان در کنار جاذبه‌های مهم گردشگری, کشاورزی, صنعت و تجارت, نبض اقتصاد ملی را در دست دارد. وجود کارخانه‌ها و مجتمع‌های بزرگ ذوب آهن, فولاد مبارکه, پتروشیمی, پالایشگاه, نیروگاه, راه آهن, شبکه گسترده و دو خطه فیبر نوری, توان تکنولوژیکی, تربیت نیروی انسانی, دانشگاههای اصفهان, صنعتی و علوم پزشکی در کنار معادن غنی از جمله طلا در موته در کنار مردمی باهوش, مقتصد و سخت کوش آن را به مثابه بهشتی برای خلایق بدل ساخته است. هر چند از این امر نیز نباید غافل شد که این مزیتها , آسیبهای فراوانی را نیز بر پیکره فرهنگی, اجتماعی و زیست محیطی اصفهان وارد کرده است.

تغییرات گسترده صنعتی در کنار رشد روز افزون شهرنشینی و خاصیت مهاجر پذیری این خطه, سبب بروز آسیبها و بحرانهای اجتماعی گوناگون در استان اصفهان شده است .

در طول تاریخ به آسانی نمی‌توان رد شهر اصفهان را به طور پیوسته دنبال نمود. هر چند اصفهان در مرکز فلات ایران قرار داشت. به علت آن که در دوران پیش از اسلام گرانیگاه شاهنشاهی‌های هخامنشی تا ساسانی، قلمرو غربی این شاهنشاهی‌ها و به ویژه میان‌رودان بود، این شهر در کانون توجه این دودمان‌ها قرار نداشت. در طول تاریخ تا دوران اسلامی می‌توان در محل فعلی شهر اصفهان ردپای شهرهای مختلفی تحت نام‌های مختلف، محل‌های مختلف و حتی مردمان متفاوتی را پی‌گیری نمود.

جیِ باستانی

بنای اصفهان را به طهمورث، سومین پادشاه از سلسله پیشدادیان نسبت داده‌اند. اصفهان در تاریخ قدیم با نامِ گی در پارس علیا معرفی گردیده و نیز از آن، تحتِ عنوانِ گابای یا تابای نیز نام برده شده‌است.این شهر محلِ تقاطعِ راه‌های عمده و اقامتگاهِ سلطنتی پادشاهانِ هخامنشی نیز بوده‌است. استرابون جغرافی دان یونانی، از اصفهان به عنوانِ مرکز کشور ایران نام برده‌است.

یهودیه

زمانی که کورش بزرگ بابِل را گرفت و یهودیان را از اسارتِ نبوکدنصر شاه بابل نجات داد، شماری از یهودیان به فلسطین بازگشتند و شماری دیگر از آن‌ها به ایران آمدند و در این منطقه که به دارالیهودیه نامگذاری شد، اسکان یافتند. این منطقه در کنار منطقهٔ جی بود که بعدها این دو منطقه به یکدیگر متصل شد و شهر اصفهان را ایجاد کرد. ابن فقیه همدانی تاریخدان ایرانی قرن دهم میلادی می‌نویسد:

وقتی یهودیان از اورشلیم مهاجرت کردند و از نبوکدنصر فرار کردند، با خود مقداری از خاک و آب اورشلیم را بردند. آنها در هیچ جا ساکن نشدند بدون اینکه قبل از آن خاک و آب آن را مورد آزمایش قرار دهند. آنها اینکار را ادامه دادند تا به شهر اصفهان رسیدند. در آنجا استراحت کردند و خاک و آب آن را آزمایش کردند و آن را مشابه اورشلیم یافتند. وقتی آنجا ساکن شدند شروع به کاشتن در زمین کردند و فرزندان و نوادگان خود را به دنیا آوردند و امروزه نام این منطقه یهودیه است.

این روایت توسط تاریخدانان دیگری نظیر موسس خورناتسی، الاصطخری، ابن حوقل، المقدسی، یاقوت حموی، ابوالفدا و ابن خلدون نیز عیناً تکرار شده‌است.

دورانِ ساسانیان

در دوران ساسانیان به دستور یزدگرد اول یک پادگان نظامی احتیاطی برای آموزش و اعزام نیروی کمکی احداث گردید – بغیر از این پادگان نیز سه مرکز نظامی در مرو و گرگان و تیسفون نیز بوجود آمده بود. این مراکز دارای نیروی ثابت بوده و فقط سپاهان برای تعلیم و اعزامِ نیروی کمکی پیش بینی شده بود.

اصفهان کنونی در قدیم گابای (جی) نام داشت و در آغاز مرکز قبیله پَرِتاکِن (که نام فریدن از آن به‌جا مانده) بوده‌است.

به نظر می‌آید نام اسپهان (به معنی جایگاه ارتش) از روزگار ساسانیان به بعد جایگزین نام گی شده‌باشد. آن‌گونه که در سرگذشت‌نامه‌ها آمده، سواره‌نظام ساسانی به هنگام صلح در سبزه‌زارهای پیرامون اسپهان به‌ویژه در بخش غربی این شهر تا دامنه‌های کوه‌ها و سرچشمهٔ زاینده‌رود استقرار می‌یافت.اسپهان از آن‌جا که ولیعهدنشین ساسانیان بود امتیازی نسبت به شهرهای ایران آن زمان به‌دست‌آورد. در زمان ساسانیان گاه اسپهان و گاه ارمنستان ولیعهدنشین شاهنشاهی ایران بود ولی اسپهان این امتیاز دیگر را نیز داشت که نشیمن‌گاه و قلمرو نفوذ واسپوهران یا اعضای هفت خانواده بزرگ ایرانی صاحب نفوذ در پادشاهی نیز بود.

هر چند در دوران اسلامی منطقه جغرافیایی اطراف شهر نام اَسپاهان که نام تقسیم‌بندی حکومتی زمان ساسانیان بوده‌است را حفظ کرده‌است. در هنگام حمله اسکندر مقدونی به ایران، این شهر مرکز گابیوها بوده‌است و از آن تحت عنوان گابای یا تابای نام برده شده‌است.معمولاً تصور می‌شود که قسمتِ ساسانی نشین اصفهان که جی نام داشت توسط خسرو اول ایجاد شده‌است. از این رو احتمالاً حضور یهودیان در این منطقه قبل از حضور ساسانیان بوده‌است.

سده‌های نخست اسلامی

در سده‌های آغازین اسلامی، منابع اسلامی از دو شهر در مکان فعلی شهر اصفهان نام می‌برند؛ شهری بنام جَی در مکان فعلی محله جی و دیگری شهری در سه کیلومتری غرب جی با نام یهودیه که جمعیتی قابل توجه از یهودیان را در خود جای داده بود. نام جی بعدها به شهرستان و تغییر پیدا کرد و از یهودیه با عنوان جهودستان نیز یاد شده‌است. عرب‌ها اسپهان را در سال ۲۳ هجری تصرف کردند و این شهر نیز مانند دیگر شهرهای ایران تا آغاز سدهٔ چهارم هجری زیر سلطهٔ اعراب قرار داشت. در زمان خلیفه منصور عباسی در دهکدهٔ خشینان (احمدآباد امروزی) کاخی بزرگ بنا شد و بارویی به گرد شهر اصفهان کشیده‌شد و خشینان به جویباره (یهودیه) پیوسته‌شد.

دیلمیان

در سال ۳۱۹ ه‍.ق مردآویج زیاری با سپاهش از گیلان، اصفهان را آزاد کرد و این شهر را به پایتختی برگزید و جشن سده را با شکوه بسیار در این شهر برپا کرد. در سال ۳۲۷ قمری این شهر به دست رکن‌الدوله دیلمی افتاد که وی نیز اصفهان را پایتخت خود قرار داد. پس از آن شهر اصفهان پیشرفت پیشین خود را بازیافت و کانون گرد هم آمدن دانشوران و سرایندگان شد.

دوره سلجوقی

در بهار ۴۴۲ هجری قمری طغرل سلجوقی اصفهان را پس از یک محاصره طولانی و ویرانگر گشود. البته شهر به زودی به تدبیر ابولفتح مظفر نیشابوری که از طرف طغرل به حکومت اصفهان منسوب شده بود، بازسازی شد، ۵۰۰٬۰۰۰ دینار خرج ساخت بناها شد و سه سال از مردم هیچ مالیاتی گرفته نشد. توسعهٔ سریع شهری، مردمی که در جریان درگیری‌ها گریخته بودند را دوباره به شهر کشاند، همچنین طغرل پایتخت حکومتش را از ری به اصفهان منتقل کرد. گسترش شهر در زمان آلب ارسلان نیز ادامه یافت، اما در دوران ملکشاه و وزیر باتدبیرش خواجه نظام الملک طوسی بود که شهر به اوج شکوهش رسید به طوری که جمعیت شهر دو برابر شد و بناهای بسیاری در آن ساخته شد.

دیدگاهِ ناصر خسرو دربارهٔ اصفهان

ناصرخسرو قبادیانی در هشتم صفر سنه اربع و اربعین و اربعمائه (۴۴۴ هجری قمری)،دو سال پس از حملهٔ ویرانگرِ طغرل سلجوقی وارد اصفهان شد. در هنگامِ ورودِ وی به شهر، شهر دوباره ساخته شده و بهبودِ نسبی یافته بود. وی در بارهٔ اصفهان چنین می‌گوید:

[اصفهان] شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فرو برند، آبی سرد و خوش بیرون آید و شهر دیواری حصین بلند دارد در شهر جویهای آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ نیکو و بارویِ شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است.

دوره صفوی

در سال ۱۰۰۶ هجری قمری شاه عباس صفوی پایتخت صفویه را از قزوین به اصفهان منتقل کرد، مؤلف عالم آرای عباسی سبب این انتقال را علاقه شاه عباس به طبیعت اصفهان می‌داند. دوری از مرزها، کاهش دادن قدرت قزلباشان، بهبود تجارت و ترس شاه عباس از پیشگویی منجمانی که ماندنش را در قزوین برای جانش خطرناک دانسته بودند از دیگر دلایل ذکر شده برای این انتقال است. گزیدن اصفهان به عنوان پایتخت توسط شاه عباس، نتایج مثبتی برای این شهر به بار آورد، مسجدها، آب‌انبارها و کاروانسراهای بسیاری در شهر ساخته شد، به ابتکار شیخ بهایی شبکه‌های کامل ارتباطی و آبیاری پدید آمد و با بنیان نهادن شهر بازرگانی نجف آباد در چند کیلومتری غرب اصفهان برای تهیه آذوقه شهر، زیربنای زراعی استواری برای پایتخت جدید پدید آمد.

اصفهان در روزگار شاه عباس اول تا مرگ شاه عباس دوم برتر از همهٔ شهرهای خاورزمین بوده‌است. در این روزگار، با افزوده شدن کوی‌های (:محلات) چهارگانهٔ (عباس‌آباد، جلفا، گبرآباد و اسپهان) نمای پایتخت صفوی از قسطنطنیه هم بزرگ‌تر و زیباتر بود. شهر اصفهان در روزگار اوج شکوه خود ۱۳۷ کاخ، ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه، ۲۷۳ حمام و ۱۲ گورستان داشت

دوره قاجار

مسعودمیرزا ظل‌السلطان (پسر ناصرالدین‌شاه قاجار) از سال ۱۲۸۸ حاکم اصفهان شد و در سال‌های پس از آن حکومت ایالت‌های فارس، کردستان، لرستان و یزد نیز به او داده شد. او همواره مایل به داشتن نیروی نظامی شخصی بود.در اصفهان فوج‌های نظامی با لباس و اسلحهٔ ارتش اتریش تشکیل داد و برای تعلیم دادن آنها از آلمان معلم‌های نظامی استخدام کرد.ناصرالدین شاه که از خودسری‌های ظل‌السلطان در اصفهان بیم داشت، او را شبانه از تمام حکومت‌های خود عزل کرد و تنها شهر اصفهان را برایش باقی گذاشت.

فرمانروایی سی و چهار ساله مسعودمیرزا ظل‌السلطان بر اصفهان، با ویرانی بیش از ۵۰ اثر و بنای تاریخی و باغ ایرانی در این شهر همراه بود. یکی از جهانگردان اروپایی در آن زمان نوشته‌است:

«متأسفانه ظل‌السلطان از خیابان خوش‌منظره و فرح‌آور چهارباغ مانند سایر آثار باستانی چیزی باقی نگذاشته، جدول‌های سنگی را پرکرده و حواشی آنها را فروخته و نقاشی‌های تاق‌ها و دیوارها را هم محو کرده‌است. جای قصرها و عمارت‌های خالی صفوی را هم با ایجاد مزارع گرمک و خیار اشغال کرده‌است.»

لرد کرزن هم که در سال‌های پایانی فرمانروایی قاجاریان به ایران آمده بود دربارهٔ این ویرانی‌ها چنین می‌نویسد:

«مسجد و عمارت سلطنتی اصفهان را از بیخ و بن کندند. آن عمارت هفت‌دست و آیینه‌خانه و نمکدان با نقشه‌های عجیب و آیینه‌های بزرگ شفاف و حوض‌های یکپارچه که از سنگ‌های مرمر صاف شفاف تراشیده شده و سلاطین با مخارج گزاف بنا نهاده‌اند، تمام خراب و به جای آنها جز تپه‌خاکی غم‌انگیز و ملالت‌خیز باقی نمانده‌است».

پس از شهریور ۱۳۲۰

در نتیجه اشغال ایران توسط قوای متفقین، اصفهان به محل نزاع نیروی‌های محلی مبدل شد. علاوه بر بختیاریها، روحانیون و حضور اکبرمیرزا مسعود صارم السلطنه، این شهر که در نتیجه صنعتی شدن دوره رضاشاه نیروی کار فراوانی را در خود جای داده‌بود از نقاط تأثیرگذاری حزب توده نیز بود.

دوره انقلاب اسلامی و پس از آن

در ۱۴ مرداد ۱۳۵۷ تظاهرکنندگان اصفهانی که برای هفتم کشته شدگان حادثه مشهد به خیابان‌ها آمده بودند و البته برخی شان نیز مسلح بودند بیشتر قسمت‌های شهر را به تصرف درآورند و آیت الله خادمی را که چندی پیش از آن بازداشت شده بود آزاد کردند، ناآرامی‌های دو روزه اصفهان با اعلام حکومت نظامی توسط دولت و با هجوم نیروهای ارتش، پایان یافت. این نخستین بار از سال ۱۳۳۲ بود که در مرکز یک استان حکومت نظامی اعلام می‌شد. پس از انقلاب ساخت و ساز به شغلی پرسود بدل شد که نتیجه آن جایگزینی خانه‌های سابق با آپارتمان‌های چندین طبقه بود. این امر سبب نزاع دائمی روشنفکران طرفدار حفظ میراث تاریخی و سازندگان و طراحان عملگرا شد، نمونه آن نزاع بر سر برج جهان‌نما و فروش چندین هکتار باغ‌های اطراف کارخانه نساجی به فعالین بخش املاک و مستغلات است.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

3 + 5 =